دیشب رفتم کنسرت. تجربه جالب و دوست داشتنی ای بود . حس آدمای شوخ و شنگ بیخیاله دنیا رو داشتم. آدمایی که هر چی در میارن خرج تفریح و شادی و خوشگذرانی میکنن. یه جایی خوندم یکی از کارهایی که باید قبل از سیادامه مطلب
کودکی من در اضطراب و شرم و خجالت گذشت. پوستت سبزه من شده بود نقصم. اضطراب از اینکه کسی منو با این صفت صدا نزنه نگه سیاه سوخته. خواهرم میگفت روزی که من به دنیا اومده بودمم دایی منو بغل کرده بوده و میگفادامه مطلب
چرا بزرگ نمیشم باید به خودم مسلط بشم. چرا نمیتونم احساساتم رو کنترل کنم . امسال شخصیتم خیلی ضعیف شد . احساس میکنم دارم ذره ذره آب میشم. نمیدونمم تعریف های دیگرون از خودشون چرا باید منو عصی کنه مگه از ادامه مطلب
خیلی وقته ک دیگه خوشحال نیستم. زندگی رو زدم رو دورتند جوری که اصلا نمی فهمم چجوری میگذره فقط دلم م یخواد بگذره و برسه به روای خوبش. نمیخام به این حرفای مفت گوش بدم که قشنگترین روزها همیناست که داره میادامه مطلب
حالم خوب نیست انگار که روحم مچاله شده. از بس که فکر میکنم. عادت دارم فال میگیرم اونم با قران و متناسب با حالم قران باهام حرف میزنه . من بهش اعتماد کردم. فال زدم به قران دلم شکسته بود که ایات بدنیا اومادامه مطلب